مرد می تواند با مراجعه به دادگاه و با پرداخت مهریه، نفقه و اجرت المثل، هر زمان که بخواهد زن خود را طلاق دهد.
مرد برای طلاق همسر خود مانعی ندارد ولی با درخواست طلاق زن تنها در دو صورت موافقت خواهد شد.یکی اینکه عسروحرج خود را اثبات کند و دیگر اینکه حق طلاق را در شروط ضمن عقد ذکر کرده باشد.
در صورت اثبات عسروحرج، زوج، اجبار به طلاق می شود و در صورت امتناع، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود.
زمانی که زن و شوهر، خواستار ادامه زندگی مشترک با یکدیگر نباشند ، با تنظیم دادخواستی مشترک از دادگاه ، تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش به صورت توافقی می نمایند.
در این نوع از طلاق ، زوجین خود در مورد موضاعاتی مثل مهریه ، نفقه ، اجرت المثل و در صورت داشتن بچه در مورد حضانت و حقوق او تصمیم گیری می کنند.
از آنجایی که امکان حقوقی تراضی به هر کیفیت وجود دارد ، لذا توافق صورت گرفته ، مورد پذیرش دادگاه نیز قرار خواهد گرفت.
نکاح را از سه جهت یعنی عیوب ، تدلیس و تخلف از شرط می توان فسخ کرد.
عیوب خود در سه بخش مورد توجه قرار می گیرند.عیوب مشترک ، مختص زن و مختص مرد که اگر یکی از طرفین به اینها دچار باشد ، همسرش می تواند به صورت یکطرفه و بدون رضایت طرف مقابل ، ازدواج او را فسخ کند.
جنون ، عیب مشترک در زن و مرد است و وجود آن در هر یک از زوجین برای طرف مقابل حق فسخ می آورد.
عیوب مختص مرد عبارت است از خصاء وعنن و عیوب مختص زن عبارت است از قرن ، جذام ، برص ، افضاء ، زمین گیری و نا بینایی از هر دو چشم.
جهت دیگری برای فسخ نکاح ، تدلیس است یعنی زمان انعقاد نکاح یکی از طرفین متوسل به فریبکاری شده باشد و در واقع با سوء نیت و فصد فریب منجر به انعقاد نکاح شده است.
جهت سوم برای فسخ نکاح ، حدوث تخلف از شرط می باشد.زمانی که وجود شرط خاصی در یکی از طرفین تعیین شده باشد ، چنانچه بعدا" مشخص شود که فاقد آن شرط است برای طرف مقابل اختیار فسخ نکاح وجود دارد.
نکته مهم در بحث فسخ نکاح ، فوری بودن خیار فسخ می باشد.
مهریه به مالی گفته می شود که مرد در هنگام وقوع عقد نکاح به زن خود می پردازد یا مکلف به پرداخت آن در آینده می شود.زن از لحظه انعقاد عقد ، مالک تمام مهر می شود و می تواند آن را مطالبه کند.
هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک باشد می توان مهر قرار داد.
زن می تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفاء وظایفی که در مقابل شوهر دارد امتناع کند ، مشروط بر اینکه مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.
در نکاح منقطع ، عدم مهر در عقد موجب بطلان است.
بر اساس اینکه زوجین ر زمان انعقاد نکاح توافق بر پرداخت مهریه به صورت عندالمطالبه یا عندالاستطاعه را دارند ، چگونگی پرداخت متفاوت خواهد بود.
نفقه نسبت به زن، حق و نسبت به شوهر ، تکلیف می باشد.در عقد دائم ، نفقه زن به عهده شوهر است.نفقه عبارت است از همه نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن،البسه،غذا،اثاث منزل و هزینه های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطه ی نقصان یا مرض.
هر گاه زن، بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند به اصطلاح ناشزه خواهد بود و مستحق نفقه نمی باشد.
زن می تواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند، در این صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه و عدم امکان اجرا حکم محکمه و الزام او به دادن نفقه، زن می تواند برای طلاق به حاکم رجوع کند و حاکم شوهر را اجبار به طلاق می نماید.همچنین است در صورت عجز شوهر از دادن نفقه.
در نکاح منقطع، زن ، حق نفقه ندارد مگر اینکه شرط شده یا آنکه عقد مبنی بر آن جاری شده باشد.
اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد، زن می تواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است، نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.
نفقه فرزند نیز بر عهده پدراست. در صورت جدایی زوجین چنانچه حضانت فرزند با مادر باشد و پدر از پرداخت نفقه فرزند امتناع کند، از طریق دادگاه، ملزم به پرداخت می گردد.
جهیزیه از اموالی است که هنگام ازدواج ، خانواده دختر به وی هدیه می دهند تا با خود به خانه شوهر ببرد.البته زن در این مورد هیچ گونه تکلیف شرعی و قانونی ندارد زیرا بر اساس قانون ، تهیه وسایل زندگی از مصادیق نفقه می باشد و بر عهده شوهر است.اما این امر به صورت یک سنت اجتماعی الزام آور در بین خانواده ها معمول شده است.
به هر حال زن مالک جهیزیه می باشد و شوهر ، در حکم امین است و تنها می تواند از وسایل مزبور منتفع شود.بنا بر این زوجه در هر زمانی می تواند جهیزیه خود را مطالبه و هر اقدام مالکانه ای نسبت به اموال خویش انجام دهد
یکی از آثار غیر مالی عقد نکاح ، تمکین زوجه است که می توان آن را از نتایج ریاست مرد بر خانواده دانست.
تمکین در مقابل نشوز به کار می رود و به دو صورت عام و خاص وجود دارد.
تمکین عام به معنای قبول ریاست شوهر بر خانواده و احترام به اراده او در این نهاد و تربیت فرزندان و تمکین خاص به معنی رابطه جنسی زن با شوهر و تسلیم زن در مقابل خواسته های مشروع زوج است.
البته باید توجه داشت که قانونگذار به منظور حفظ سلامت و استحکام نهاد خانواده ، ریاست آن را برای مرد قائل شده و این امر نباید وسیله صدمه زدن به زن و بنیان خانواده گردد.
زوجه در صورت عدم تمکین ، در ابتدا توسط دادگاه الزام می شود و چنانچه حاضر به تمکین از شوهر نباشد ، مستحق نفقه و اجرت المثل نمی باشد و در مقابل زوج می تواند با اجازه دادگاه اقدام به ازدواج مجدد نماید.
ملاقات فرزند مشترک مسئله ای است که بعد از جدایی پدر و مادر و واگذاری حضانت به یکی از آنها پیش می آید.ملاقات فرزند مشترک به دلیل نیازهای روحی و عاطفی فرزند مشترک از یک طرف و پدر یا مادری که جدا از فرزند زندگی می کند از طرف دیگر ، توسط دادگاه تعیین می گردد.
حق ملاقات فرزند را به هیچ عنوان نمی توان از پدر یا مادر ، سلب کرد ولی در صورتی که ملاقات واقعا" برای مصالح کودک مضر باشد فواصل آن به صورت طولانی تر تعیین خواهد شد.
دادگاه تنها در صورت وجود خوف جانی برای فرزند از ملاقات جلوگیری می کند ولی بطور کلی ممانعت از ملاقات مجازات حبس و یا جزای نقدی را به دنبال خواهد داشت.
نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است.نگهداری طفل بعد از جدایی پدر و مادر ، امری متمایز است.
برای حضانت و نگهداری طفل ، مادر تا هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.پس از هفت سالگی هم در صورتیکه میان پدر ومادر درباره حضانت اختلاف باشد ، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک و به تشخیص دادگاه است.
رکن اساسی در مسئله حضانت ، رعایت مصلحت کودک می باشد.
در صورت فوت یکی از ابوین ، حضانت طفل با آنکه زنده است خواهد بود ، هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد و یا حتی اگر جد پدری او زنده باشد.
هیچ یک از ابوین حق ندارد در مدتی که حضانت طفل به عهده آنهاست از نگهداری او امتناع کند.
حق ملاقات فرزند مشترک برای احدی از والدین که حضانت با او نیست ، محفوظ می باشد و چنانچه فردی که حضانت با اوست از انجام ملاقات جلوگیری کند به حبس ویا جزای نقدی محکوم خواهد شد.
طفل را نمی توان از ابوین و یا از پدر و یا از مادری که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت جنون و یا به خطر افتادن صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در اثر عدم مواظبت.
مصادیق عدم مواظبت عبارت است است از: اعتیاد زیان آور به الکل ،مواد مخدر و قمار- اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء- ابتلا به بیماری های روانی با تشخیص پزشکی قانونی- سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود به مشاغل ضد اخلاقی و تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.
آیا می دانید به مجرد عقد زن مالک تمام مهریه می باشد ؟
آیا می دانید هر چیز را که مالیت داشته باشد می توان مهر قرار داد ؟
آیا می دانید در نکاح منتطق زن از شوهر ارث نمی برد ؟